خرید بک لینک

ژان گور فرانسوی در کتاب خواجه ی تاجدار وقتی راجع به تدوین کتاب حافظ توسط لطفعلی خان زند مینویسه ، اینو شرح میده که :

اشعار حافظ برای کسانی که در بهار زندگی خود هستند جذابیت و درک ندارد ، بلکه برای درک و علاقه به اشعار حافظ نه تنها علاقه لازم است بلکه باید سنوات عمر نیز زیاد باشد

روز حافظ

دم حافظ مون گرم .

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:06

کراکس چیست؟

همون دمپایی دستشویی های فروش نرفته که منجوق و ملیله زدن بش ، به نظر من نه قشنگ نه با کلاس ...

+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۱۵ ساعت 18:26 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 19:04

وقتی ی دختر بهونه گیری میکنه ، دلش میخواد لوس کنه خودشو ، ناز میکنه ، گریه میکنه ، ابراز دلتنگی میکنه ، احساس میکنه توی بدنش درد داره ، و دلش کباب میخواد یعنی پریودِ پریود ، براش کباب بخرید دیگه .

+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ ساعت 20:51 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 15:07

من بر اساس عادت وقتی میخوام از کسی که ازم بزرگتر و تازه باهاش آشنا شدم خداحافظی کنم ، میگم : آشنایی باهاتون افتخاری بود ، و تمامش از روی ادب نه مثلا اینکه واقعا مشعوف شده باشم و اون جزو پنج تا آدم خاص باشه که اینو ازم میشنوه ، در واقع این شکل از رفتارها رو توی خانواده و از مادر و پدر یا بزرگترها یاد میگیریم دیگه ، حالا چند وقت پیش توی یک جمعی موقع خداحافظی این و گفتم و خارج شدم ، طرف یک جوری خودشو دست بالا گرفته که فکر کرده چه افتخاری به من داده ، تماس گرفته بودم واسه یک رزرو (تماس کاملا کاری ) جواب نداد و بعد پیام هم دادم باز جواب نداد ، بعد از دو روز سین زد پیاممو باز جواب نداد ، یعنی پیش خودم گفتم دیگه آخرین باره که بیش از حدود یک نفر براش ادب خرج میکنم ، اصلا بهش فکر میکنم انگار یک سطل آب یخ بریزن روم ، حالا بعد از دو ماه پیام داده که من سفر بودم نشد گفتگو کنیم ، جانم مونا جان ، همونجا نخونده بلاکش کردم تا بفهمه دیگه نباید واسه بیشعوریش قرص بخوره و ادامه بده ، آخه تازه به دوران رسیده مگه دخترعمه تم که بذاری بعد دو ماه پیام بدی ، موضوع کاریه، موضوع پولِ پول .خلاصه که تجربه ی مضحکی بود ، ولی الان از قبل هم بیشتر مطمئنم که کلا باید به هرکس به اندازه ایی که هست بها داد نه بیشتر ، مثل این میمونه که بری توی یک مغازه ای فروشنده بگه این کالا یک میلیون، روی خود کالا هم برچسب یک میلیونی خورده باشه بعد تو یک میلیون و پنجاه بدی ، یعنی حتی اون پنجاه تومان هم با اینکه چیزی نیست ولی صاحب فروشگاه پیش خودش میگه : دیوونه اس ، من میگم یک تومان اون میگه یک و پنجاه ، و دفعه بعد جنسشو گرون تر میگه بهت چون تو به اندازه کافی خل و چل هستی که گرون تر بخری ، از قدیم گفتن : نیکی که از حد بگذرد نادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 15:07

امروز یکی از دوستای کتابخونم که مدام بهم کتاب معرفی میکنیم ، خبر بارداری شو بهم داد و گفت چهارماهه که بار دار و احتمالا بچه اش ی گل پسر ، برام چهارتا کتاب فرستاد راجع به رفتارشناسی کودک و گفت : دکترش معرفی کرده و تصمیم گرفته که این کتاب هارو توی دوران بارداری که وقت آزاد بیشتری داره و مدام توی خونه اس و حوصله اش سر میره ، بخونه تا هم بتونه رفتارهای بچه اش و خوب بشناسه ، هم بتونه خوب تربیت اش کنه تا ی بچه ی خوب بار بیاد ، و من هم تصمیم گرفتم بعد از اتمام این کتاب قطوری که دارم میخونم ، شروع کنم به خوندنشون البته در کنار کتاب بعدی ، چون خیلی مهم که آدم بتونه بچه اش و بشناسه و مادر بودن و بشناسه ، قبل ازینکه مادر بشه و قبل ازینکه بچه ای بیاد ، اینجوری آدم دیگه نیاز نداره تمام وقت خودشو بذاره برای شناخت نیازهای بچه ، اینجوری آدم یک شناخت نسبی پیدا میکنه و کمی وقت اضافه میاره تا بتونه روی مساله تربیتی بچه اش هم زمان بگذاره ، یادمه مادرم انقدر برامون وقت میذاشت که ما توی پنج سالگی قبل از پیش دبستانی رفتن خوندن و نوشتن و شمردن و رنگ هارو بلد بودیم ، تازه کلی چیزای متفرقه دیگه هم بهمون یاد میداد و برامون کتاب داستان و کتاب شعر میخوند که هنوزم توی کتابخونه ام دارمشون ، حتی توی بازی های دوران بچگی مون ی عالمه نکات اخلاقی بهمون یاد میداد ، منم دلم میخواد اگر بچه دار شدم تمام وقت مو برای تربیت بچه ام بذارم و همه ی تلاشمو بکنم تا یک بچه ی خوب و مفید که خیلی بهتر از خودم تحویل جامعه بدم ، امیدوارم بچه ی دوستم با سلامتی کامل به دنیا بیاد و خیلی هم خوب رشد کنه و بزرگ شه + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۱۱ ساعت 14:40 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 15:07

من اومدم ولی تو روبروی مرگ ایستاده بودیدست همه مونو ول کرده بودیمامان داد زد حاتم بالاخره رفتی دیگه ؟؟؟!!!!!!و تو نبودیتو رفتیو فقط درد بوددردی که هیچ درمانی نداشتنمیخوام به مشیّت خدا اعتراض کنماما اونجایی که هستی خیلی دورخیلی دلم تنگ میشه براتدیگه نمیتونم بهت زنگ بزنمببینمتو تا ابد توی تقویم این روزهای قشنگ بهاریواسه من برف میبارهسهم و سنگینآخه من چکار کنم باباییوقتی رفتم پیش خدا حتما بهش میگم چقدر اذیت شدم از نبودنت توی این سه سال ، توی تولدم، توی ازدواج ام ، تو باید میبودی و با من میرقصیدی ، باید برام ( ی دختر دارم شاه نداره میخوندی) ، باید میبودیم و میگفتی بهم که خوشبخت بشی ... نه اینکه بیای تو خوابم من بگم : بابا من ازدواج کردم ، تو بگی میدونم . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ ساعت 13:6 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 12:09

خدای روزی دهنده ، خدای بزرگ ، خدای توانا ، خدای دانا ، خدایا عادل ، خدای حقیقت ، خدای انصاف شکرت ، هزار مرتبه شکرت که هوامونو داری و مارو به حال خودمون رها نکردی ، لطفا بازم هوای مارو داشته باش که بنده ی شاکرتیم

+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۰۸ ساعت 14:20 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 12:09

توی یک شرکتی کار میکردم که حدود دویست تا همکار داشتم ، از بین همه شون فقط با پنج شش نفر دوس شدم و چند نفرشون هم که کلا آدم حسابی بودن از همون اول که همدیگر و دیدیم با هم اوکی شده بودیم و الباقی رو کلا کاری باهاشون نداشتم یعنی تقریبا ۱۹۰ نفر دیگه رو ، و از بین اون دویست نفر فقط همین ده نفر بودن که بعد از گذشت ده سال هم پیشرفت قابل توجه و چشمگیری کردن ، هم بسیار خوشحال تر از سابق هستن هم واقعا آدم های خوش قلبی بودن ، بقیه شون یا چسبیدن به یکی و مثل زالو از اون طرف تغزیه کردن که به سرانجام هم نرسید ، یا اینکه توی همون سطح موندن ، امروز که داشتم با یکی شون که دیگه خیلی با هم دوست شدیم حرف میزدم گفت : خدارو شکر که ما همدیگر و پیدا کردیم و همدیگر و نگه داشتیم ، گفتم اتفاقا منم همیشه به این فکر میکنم که به هیچ وجه به شخصیت بد آدمها باج ندم و کوتاه نیام ، چون اگر یکی به شخصیت من نزدیک باشه همفازی شعوری مون خود به خود باعث میشه به سمت هم کشیده بشیم و ارتباط برقرار کنیم ، مصداق بارز قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری ، واقعا یک نعمت که آدمها کسی رو انتخاب کنن که براشون مناسب نه کسی که فقط اشتیاق دوستی باهاش رو دارن . خلاصه اینکه اگر توی محیطی کار میکنید که همه دوستون دارن و هیچ مشکلی باهاتون ندارن بدونید که از همه سطح پایین ترین ، چون سطح بالا بودن ناخودآگاه با خودش دشمن میاره . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۲۶ ساعت 22:38 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

چند روز پیش برادرم رفت یزد ماموریت و تا یکی دو ساعت دیگه برمیگرده ، دو ساعت پیش برادرزاده ام اولین کلمه شو گفت : بابا ، انگاری دل کوچولوش واسه باباش تنگ شده و صداش زده ، قربون اون لب و دهنت بره عمه ، عشق خوش زبون من

+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۲۷ ساعت 0:31 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

کارگر ایرانی نیست ، کارگر افغانی را به رسمیت بشناسیداین تیتر امروز خبرها بودچرا کارگر ایرانی نیست ؟ چون همه شون دنبال اینن که پشت میز بشینن ، یک سال مامانم توی قشم آگهی نظافتچی و فروشنده داده پیدا نکرده با بیمه و پایه حقوق اداره کار .خاله ام توی شمال آگهی واسه نظافتچی داده حتی توی گروه های خیریه که پر از نیازمند هم آگهی کرده بازم نیست که نیست ، آنقدر تو کله ی مردم کردین بشین و تصور کن که موفق میشی ، بنویس و عکسش و ببین ، همه کلا نشستن و دارن تصور میکنن ، کسی عمل نمیکنه ، همه دنبال خیال واهی ، یا این گروه های شکرگزاری ، بله خوبه خدارو شکر کنی ولی اول باید ی حرکتی بزنی نه اینکه همینجوری خدارو شکر کنی و هیچ کاری نکنی ، مگه خدا نمیگه از تو حرکت از من برکت ؟! یا هرچی انرژی مثبت بدی همون برمیگرده و ازین مزخرفات . مگه میشه بدون کار کردن بدون اینکه حرکتی انجام بشه ، انرژی ای صرف بشه وقتی ازت گرفته بشه به چیزی برسی؟ نه نمیشه واقعا نمیشه ، جوونای ما تو خواب و رویا هستن ، همه دنبال زندگی راحت ، صبح به صبح کت شلوار بپوشن برن پشت میز بشینن ، همین .مگه میشه ؟! همه ی این جملات انگیزشی زرد و بریزین دور .ز عمل کار برآید به سخندانی نیست ....صبح از خواب پاشید خدارو شکر کنید تلاش کنید همه چیز حل میشه ، باقی مزخرفات صفحات انگیزشی و بزن بلاک کن .حالا ازی احمق هایی که جملات انگیزشی و باور دارن احمق تر هم هسن، طرف ۲۵۰ میلیون تومان پول میده که توی کلاسهای مدیریت و راه اندازی کسب و کار تکی عمان شرکت کنه ، عزیزم ؟! تو دیگه چقدر گاوی ، بیا با همون پول شرکت برات ثبت کنم خود کسب و کار واقعی تو راه بنداز نه اینکه بشینی پای منبر ی عده کلاش که از حرف گوش کردن تو پول درمیارن . + نوشته شده در ۱۴۰ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

مردم روستا با اسب و قاطر تردد میکردن و مشکلات آنچنانی هم نداشتند تا اینکه جاده ساختن به سمت روستاها که دسترسی روستایی ها به شهر و خدمات بهداشت و درمان و امکانات اش راحت بشه و همینطور مردم شهر به روستاها بیان تا روستاها به رونق برسه ، اما این واسه کشورهای پیشرفته اس، توی کشور ما روستاها خالی شدن ... + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۳ ساعت 23:54 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

همیشه آدمهای غریبه ، بهم میگفتن که درس بخونی ، کار کنی که چی صدها هنر هم داشته باشی تهش اینه که بخوای کهنه ی بچه بشوری ، به خصوص اونایی که منو واسه یکی از پسرهای خودشون یا فامیل شون خواستگاری میکردن .از شما چه پنهون که دقیقا چون تهش همینه هرکاری دوس داشتمو کردم ، هم درس خوندم، هم دنبال هنر مورد علاقه ام رفتم ، هم زبان یاد گرفتم هم سفر رفتم ، هم کلی تفریح کردم و کلی تجربه کسب کردم تا یک مامان عقده ای واسه بچه ام نباشم ، چون تهش همینه . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۴ ساعت 2:31 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

کابوس های من این شکلی : مثلا برگشتم به دوره ی دبیرستان در حالیکه میدونم مدرک تحصیلی دانشگاهی دارم و توی خواب بهم میگن تو یک درسی رو توی دبیرستان پاس نکردی و باید دوباره از اول درس بخونی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

من توی یک خونواده مذهبی و سنتی بزرگ شدم ، که سنتی بودنشون از مذهبی بودن شون خیلی جلوتر بود ، بارها توی این وبلاگم گفتم از رسم و رسومات که توی سنت های خانواده داریم و چقدر مذهب توشون دخیل ، اما یک چیزی که هست اینه که فکر خونواده بسته نیست ، که اگر بسته بود من هربار از گفته های مامانم شگفت زده نمیشدم ، یعنی با اینکه مذهبی و سنتی اما آنقدر مطالعه داره و که چیزهایی رو بهم یاد میده ، واقعا به خودم میگم من چطور تا حالا ازین زاویه به ماجرا ورود نکرده بودم ؟!!!! حتی هرکدوم از خاله هام هم مثل مامانمم ، البته شاید اینم جزوی از سنت خانواده باشه که مطالعه کنی و از مطالعه توی زندگیت استفاده کنی . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۱/۲۴ ساعت 13:37 توسط مونا گلناز  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 18:28

اونی که مهمونی نهار دعوت میکنه ۱۰۰ بار با کفایت تر از اونیه که شام میده و افدر میده و جا خواب میده آدم تازه از خواب بیدار میشه تازه ی چایی خورده ، میخواد بشینه تا یکمی لود شه ، یک ایمیلی چک کنه و چهار تا خبر بخونه ، بعد تازه بیافته فکر نهار ، بعد فکر کن یک آدم باشعور بهت زنگ بزنه و بگه نهار بیایین پیش ما ، آخ آخ اون آدم خیلی معرکه اس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 18:28

صفحه بندی