خيلي پير شدم و براي بعضي از كارها ديگه توانايي قبل رو ندارم ، وقتي ميبينم بچه هايي كه حداقل ده سال از من كوچيكتر هستن دارن تورليدري ميكنن و تا نيمه هاي شب انرژي شوخي و حرف و توضيح و دارن و يا ميتونن شبي كمتر از چهار ساعت بخوابن و مدام كار كنن ...
فكر ميكنم دارم بالا رفتن سن رو احساس ميكنم ، احساس ميكنم كه همينه اون مرحله اي كه من براش برنامه ريزي نداشتم ، احتمالا گذشت زمان رو فاكتور گرفته بودم از برنامه هام ،
احساس ميكنم نميتونم ديگه ، شاعتها آفتاب داغ رو تحمل كنم يا بي پروا شيشه ي ماشين رو بدم پايين و دردم نياد از ضربه ي باد .
نویسنده پست: مونا گلناز
برچسب:
نویسنده: آروین جعفرینژاد
تاريخ: سه
شنبه
20 تير
1396 ساعت: 22:36